جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

Sookan

سخن با که توان گفت کجا کو محرم رازی که تا زخمی ز دل بردارد ومرهم نهد بر آن؟ من همچون شمع گریان سوختم در آتش حسرت نشد پروانه یی بر گرد این آتش ببازد جان ندیدم دیده یی از مهر ریزد قطره ی اشکی ندیدم از وفا دستی که با دستان بیامیزم من این آوای دردم را کجا خوانم؟ من این بارغم دل را کجا ریزم؟ ‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر