جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

ایا اگر ازاد شدم میتوانم لطف ومحبت شما عزیزان را جبران کنم[نامه زانیار ولقمان مرادی]

داشتم مطالب فیسبوک خود را چک میکردم .که بی اختیار چشمم به یک پست افتاد.که در ادامه کپی پست ان را برای شما خواهم گذاشت من نمیدانم که ایا لقمان وزانیار مرادی گناه کارند یا بیگناه.خطای ازانان سرزده یا نه.ولی این را خوب میدانم که من باگذاشتن این پست به درد سر خواهم افتاد.هنوز مرگ مشکوک وبلاگ نویس ستار زارعی از یادها نرفته.کسی که بدون انکه پایش به دادگاه برسه محکوم ومجازات شد.این را خوب میدانم که زمان همه چیز را نمایان میکند.من نه تحصیلات دانشگاهی دارم نه کار خوب.از چند ماه پیش که تصادف کردم زندگی من بل کل عوض شد.کاری که به ان سرگرم بودم دیگر توان انجام ان راندارم.برای هزینه جراحی دوباره دستم که به پیوند استخان نیاز دارد به هرجا و هر نهادی که فکرشو بکنی متوصل شدم اما دریغ از یک جواب درست وحسابی.ولی یاد گرفتم ارزش من تو خاک وکشور خودم از نظر بعضی از دوستان از یک الاغ تاز الاغه هم بارکشه اما من قادر به کشیدن بارهم نخواهم بود.کمتر هستش.این درحالی هستش که بعضی ها هزار میلیاردی اختلاس میکنند.من برای تامین نان شب زنو بچم محتاج.از پسرم خجالت میکشم گاهی و قتها بانگاهش چنان خنجری برسینه ام میزند که هزار بار ارزوی مرگ میکنم.ایا خواستن اینکه واسه خرید برنج توی صف نرم چیز غیر معقولی هستش.ایا خواستن یک زندگی کم فرازو نشیب جرم محسوب میشود.باور کن نمیدانم ایا همسرمن حق ندارد مثل بقیه خوش باشد.ایا ایا ایا......راستی اینده فرزند من وفرزندان این مرزو بوم چگونه خواهد بود وتقدیر چه سرنوشتی برای انان رقم خواهد زد اقای رایس جمهور.دکتر محمود احمدی نژاد فقر بیداد میکند .لطفا لطفا نگذارید انان که سرمایه های این کشور به جیب مبارکشان میرود بیشتر از این تاخت وتاز بکنند. من کشورمو دوست دارم من ابو خاکمو دوست دارم چوب حراج به ان نزنید یادم هست در سفر اخر شما به سنندج و در سخن رانی که کردید خبراز ایجاد دومیلیون فرصب شغلی دادید.تاچند درصد این دو میلیون فرصت شغلی تحقق یافت و چند نفر از فقر وگرسنگی نجات پیداکردند.میدونم که مشکلات زیاد هستش اما ماهم انتظاراتی داریم چرا باید یکی مثل من جرات رفتن به بیمارستان رانداشته باشه.تا دست شکسته ای که۵ماه از جراحی ان گذشته اما هنوز جوش نخورده برای عمل پیوند اقدام کند.با این وجود که میدانم شاید فلج شود چرا؟چرا؟ چرا؟ .این هم از کپی پست مطلبی که در اول به ان اشاره کردم آيا اگر آزاد شدم٬ قادر خواهم بود اين همه محبت و خوبي را جبران کنم! اين بار از طرف هر دوي ما محکومين به اعدام از زندان رجايي شهر در ايران مينويسم. من و لقمان اخبار روزانه فعاليتهاي شما عزيزان٬ شما عزيز ترين انسانها در زندگيمان را شنيده و روحيه هايمان افت و خيز و نوساناتبسيار عجيبي را سپري ميکند. خبر اينکه در ۱۴ شهر اروپا در دفاع از ما تظاهرات شده٬ در زندان رجايي شهر٬ عصر روز شنبه از يک راديو پخش شد و ما اين خبر را شنيديم و همه زندانيان سياسي که اينجا هستند٬ بي اختيار براي شما دست زدند. براي همه شما پدران و مادران و جوانان و هم سن و سالهاي من که لحظاتي بفکر ما بوديد٬ براي ما گريه کرديد و براي نجات جان ما وقت گذاشته و کاري کرديد. اخبار همه حکايت از اين دارد که اوضاع به نفع ما دارد عوض ميشود. ما اميدوار شده ايم و همين باز بسيار اوضاع را براي من و لقمان سخت تر کرده است. اگر با اين اميدواري و روشنايي که به قلبمان و روحمانتابيده٬ کوتاه نيايند و در زندان باز شود و ما را صدا کنند٬ چه ميکنيم؟ ولي الان خود من طوري هستم که ديگر از اين به بعد را فکر نميکنم. بسادگي اميدوار هستم و همين خوب است. ما خبر اعتصاب مردم مريوان و خبر اينکه دوستان و همکلاسي ها و اقوام و فاميل من و لقمان ٬ براي نجات ما تقلا ميکنند و اينکه شهر دو روز تعطيل بود را با هيجان زيادي تعقيب کرديم. شنيدم که نماز جمعه خالي بود و مردم با نگاهها و رفتارشان کاري کرده اند که حساب دست خيليها آمده ٬ از همه بيشتر از اينکه جوانان و هم سن و سالهايما٬ برخي خيابانها را بسته و براي نجات ما شعار داده اند٬ خوشحالمان کرد . شب که ميرفتم بخوابم تصوير اين خيابانها را در ذهنم مي آوردم . شهر مريوان٬ شهر من شهري که در آنجا بدنيا آمده و مدرسه رفته و اولين بار در آنجا عاشق شده ام٬ آيا اين شهر تحمل ميکند که ببيند ما را به هيچ ميگيرند و ميخواهند نابودمان کنند٬ نه من فکر ميکنم که شهر من از من و ما دفاع ميکند ٬ اينرا به عينه اين روزها ديدم. و جالب تر اينکه ديدم دنيا از ما دفاع ميکند. از ايرانيان و دوستان و آشنايان که بگذرم٬ اين احساس بسيار خوبي است وقتي شنيدم يک خانم آلماني يک آقاي سوئدي و يا يک زن امريکايي براي نجات ماحرف زده و دوندگي کرده اند آيا اينها را خواب مي بينم؟ ميخواهم سلام گرم خودم را به مادرم برسانم که حرفهايش در ايران و در دنيا بسيار سر و صدا کرده. شنيدم که در مريوان و در کردستان نوار حرفهاي از ته دل مادر عزيزم دست به دست ميگردد٬ اين برايم جاي خوشحالي زيادي دارد٬ اين روزها البته مادر ديگري را شناختم و برايش احترام قائلم که بهتر است سلام گرم مرا به او برسانيد٬ خانم علاسوندي که دو فرزندش اعدام شده اند و براي نجات ما شجاعانهفعاليت ميکند. اميدوارم روزي اين دو مادر عزيزم را در آغوش بگيرم. زنده باشيد همه شما و اميدوارم روزي جبران اين همه خوبي را بکنم. سلام گرم ما به همه آنهايي که براي نجات ما ميکوشند. اين اعتراضات را اگر ميتوانيد ادامه دهيد تا رسما اعلام کنند که ما را اعدام نميکنند. تا ما را آزاد کنند! لقمان و زانيار مرادي با اميد و احترام - زندان رجايي شهر

۱ نظر:

  1. این صرفا یک کپی پیست هستش و نظر شخصی من را نمی رساند
    لطفا در قبال این پست موضع گیری نکنید.صلاح

    پاسخحذف