جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

زده تابلو ب مثبت فروشیه

باز شنبه شده شهر با این هوای الوده/تو فکر نانه خدایا روزیش کجا خوابیده/تو این هوای تب الود/بجای درس دخترک/میفروشه تخمه ادامس دود/کنار اتوبان یاکه تو چهاراه/زیر پل یاکه بین راه//بازشنبه شده شهر بااین هوای الوده// خواستگار اومده/دختره قند تو دلش اب شده/ پدرش به فکر جهازه/ از بس غصه خورده پیر شده/شاه داما به فکر مراسمه/برنج ومرغ برای مهمون/روز موعود/بجای حجله افتاده کف خیابون/اخرین نگاش زیر ماشین پر خون/ تو این غروب سیاه شاه رگشو زده دلاک/ نو عروس هم امشب رفته به اغوش خواب//باز شنبه شده شهر با این هوای الوده//میخوام از چیزی بگم که پیداکردنش اسونه/با این تورم وگرونی/اسونه پیدا کردن مواد افیونی/نمی خواد بری تو صف یا که کتک بخوری/سرچهار راه یاکه میدون میتونی بگیری/این یه واقعیته به همین اسونی// باز شنبه شده شهر با این هوای الوده/روزیش کجاست خدا میدونه/زده تابلو کلیه او مثبت فروشیه/حاج اقا رفته پا منبر فاز سخن رانیه/این یه جرمه چراکه تن فروشیه/توکه پشت به یه جای گرمه/خوب نداره سیر کنه زنو بچشو/چیکار کنه بره بکشه خودشو  @این شعر اگه اسمشو شعر یا اهنگ گذاشت از من سروده شده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر