.و آن گاه خود را کلمهای مییابی که معنایت منم و مرا صدفی که مرواریدم تویی و خود را اندامی که روحت منم و مرا سینهای که دلم تویی و خود را معبدی که راهبش منم و مرا قلبی که عشقش تویی و خود را شبی که مهتابش منم و مرا قندی که شیرینیاش تویی و خود را طفلی که پدرش منم و مرا شمعی که پروانهاش تویی و خود را انتظاری که موعودش منم و مرا التهابی که آغوشش تویی و خود را هراسی که پناهش منم و مرا تنهایی که انیسش تویی و ناگهان سرت را تکان میدهی و میگویی: «نه، هیچ کدام! هیچ کدام اینها نیست، چیز دیگری است. یک حادثهی دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است و خدا آن را تازه آفریده است....» دکتر علی شریعتی..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر