جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

خسته ام نه اینکه کوه کنده باشم ؟ بریده ام

بهم اطمینان بده راهی رو که در پیش گرفتم منو به مقصدمی رسونه.بهم اطمینان بده که کمکم می کنی و باهام همسفری تا آخر جاده.خیالم رو راحت کن از هیچ چیزی نترسم.بهم اعتماد بنفس بده بگو با صدای بلند بگواین راسته که هر جا برم باهام می آیسایه به سایهقدم به قدمپهلو به پهلو.بهم قول بده وقت غروب که دلم می گیره کنارم باشی وبرام از روشنی صبح فردا بگی.قول بده اگه یه وقتی پام سر خورد نزاری بیفتم ته درهبیا و رفیق نیمه راه نشو اینو از همین جا قول بده.نمون این جا تو این مرداب به خیال اینکه می خوایپشت سرم آب بریزی و منو از زیر قرآن رد کنیما با هم از زیر قرآن رد میشیم و اشکی که ازچشمامون سرازیر میشه همان آبیه که پشت سرمون میریزه.تا لب مرز مقصد...تا لب مرز لبخند...نه...!تا لب مرز ابدیت همراهم باشی.ما باید باهم بزرگ بشیم..بالنده تر از کایناتآره...جسم من روح من بیاین باهم پیمان ببندیم که همیشه راهمون یکی باشهمن که پای این پیمان رو امضاء میکنمتا ابد...ابدیت...تا مرز بی نهایت...تا لب جاده ی عشق.....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر