جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

رقصیدن

می خواهم دوباره بایستم دست هایم را بگیر رقصیدن روی عطر لبخندها را دوست دارم مرا از این صف خسته کننده ی اندوه دور کن هنوز ستاره هایی آن دورها در عمق چشمانم می درخشند هنوز می بینم، لمس می کنم، زنده ام گلویم را بشکاف و این بغزها را به صلابه بکش من هنوز می خواهم لبخندهایم را قسمتکنم مرا ببین... .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر