جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

ای کاش

چشم هایمان را بسته ایم حرفی از ایکاش و اگر و آمدن بهار نزن وقتی تبر خونین صیاد مزد به شکوفه نشستن درخت است حتی آرزوهایت را در گوشم زمزمه نکن وقتی شقایق ها از دشت ها کوچ کردند و بر چهره ی نداها جانی تازه گرفتند با من از ایکاش و اگر و آمدن بهار حرف نزن... . . .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر