جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

زنگ تفریح

مرد تازه به خانه رسیده بود و هنوز پیراهن از تن خارج نکرده بود که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت : این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی بلوند بلند ! روی کت تو بود ! من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند بلوند رو به من ترجیح میدی !! به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد....... مرد تازه به خانه رسیده بود و هنوز پیراهن از تن خارج نکرده بود که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت : این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی مشکی بلند ! روی کت تو بود ! من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند و مشکی رو به من ترجیح میدی !! آن روز هم .... به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد ....... مرد پیش از بازگشت به خانه ، به خشکشویی محل رفت با پرداخت انعام اضافه دستور داد کت ش را به خوبی پرس بزنند و حتی بخار بدهند و مجدد برس بزنند و به او اطمینان دهند که حتی یک سبیل مرد هم روی کت او نیست !! و سپس عازم خانه شد .... مرد تازه به خانه رسیده بود و به آرامی و اطمینان با لبخند پیروزمندانه پیراهن از تن خارج میکرد که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت : بی صفت پست ! هرزه نامرد ! این یعنی چی ؟! من هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم که تو یه زن کچل رو به من ترجیح بدی ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر