اب زندگی بخش است.پس بیاید چون اب روان .پاک وزلال باشیم، بیاید زندگی بخش باشیم وبخشنده بیاید پل باشیم نه سیلاب ،بیاید نردبان ترقی باشیم.جانم فدای ایران با سلام.امید دارم اگر برای چند لحضه ناخوداگاه به طرف ما معطوف شدید بهترین از نظر شما باشیم.انتقادات پیشنهادات شما اینه راه ما خواهد بود.منتظر دیدار مجددشما نظرات خوانندگان بازگو کننده دیدگاه ونظر من نیست.همه نظرات بدون سانسور تاید وشرخواهد شد.نظر وپست نویسندگان وبلاگ صرفا بیان مدیر وبلاگ نخواهد بود.با احترام صلاح سعدالاهی/salah sahdolahi
جستجوی این وبلاگ
۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه
فکر کردم میخواستی همسرم رانزد من بر گردانی
نگاهي به آينه انداخت. اتومبيل پليس به سرعت در پي او ميآيد و چراغ گردانش را روشن کرده و صداي آژيرش را نيز به اوج فلک رسانده است.
لختي انديشيد. سپس بر سرعتش افزود. به 180 رسيد و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسيد. اتومبيل پليس از نظر پنهان شد و او دانست که پليس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه ميشود که در اين سن و سال با اين سرعت ميرانم؟ باشد که بايستم تا او بيايد و بدانم چه ميخواهد."
از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ايستاد تا پليس برسد. اتومبيل پليس آمد و پشت سرش توقف کرد...
افسر پليس به سوي او آمد، نگاهي به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقيقه ديگروقت خدمتم تمام است. امروز جمعه استو قصد دارم براي تعطيلات چند روزي به مرخصي بروم.
سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه ديده بودم و نه شنيده بودم. خصوصا اينكه به هشدار من توجهي نكردي و وقتي منو پشت سرت ديدي سرعتت رو بيشتر و بيشتر كردی و از دست پليس فرار كردي.
کاش میتوانستی دليلي قانعکننده داشته باشي که چرا به اين سرعت ميراندي، چرا گریختی و اکنون !! چرا ایستاده ای نا ميگذاشم بروي !!
مرد ميانسال نگاهي به افسر کرد و گفت: "ميدوني، جناب سروان ؛
سالها قبل زن من با يک افسر پليس فرار کرد. وقتي شما رو آژير كشان پشتسرم ديدم تصور کردم که قصد داری همسرم رو نزد من برگردوني !!!
افسر خنديد و گفت: " میتونم درک کنم !! روز خوبي داشته باشيد، آقا !" و برگشته سوار اتومبيلش شد و رفت !!!! :
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر